تبليغاتX
ترنم

ترنم

کسی با ترنم باران از میان پچ پچ گل های اطلسی می آید .

 

بت

 

تمام صفحه ي تصويرهايتان سنگي

و زير و ب‍‍‍مّ  بلند صدايتان سنگي

نه اينكه بهتر از اين مي شود سرودت نه

نه ، سالهاست شما ابتدايتان سنگي

چقدر فاصله را مي شود رعايت كرد

خودت بگو كه كجا تا كجايتان سنگي

ببين زمين تركهاش تعارف نيست

تمام پهنه ي جغرافيِِِِِــــــايتان سنگي

دو نقطه سنگ كاما سنگ هي پرانتز سنگ

چقدر دفتر تكليـفـــــــهايتان سنگي

به سجده هاي شما اعتنا نبايد كرد

به سجده هاي شما كه خدايتان سنگي

شما كه وارث يك گاز داغ ممنوعيد

و سيب آدم سرخ حوايتان سنگي

 

خانم ساجدي

 

 

 

كمين

من با شما خيال خوشي دارم ،دستي بكشبه خلسه روياييم

عشق شما كه جرم ندارد ، نه ؟! معشوق جاودان اهوراييم

از هر چه هست ، دوست ترت دارم، اي خالق تمامي احساسم

كو آدمي كه مثل شما باشد ؟! آدم ترين بهــانه ي حواييم

 من مانده ام كه سبز برويانم ، از بر فراز سرد غزلهايم

در واژه هاي يخ زده ام  ها كن، هرمي بزن به لهجه ي يلداييم

پل بسته ام به سمت قدمايت، دست مرا بگير و اجابت كن

سجاده ام هواي تورا دارد، لي لي گذار باز به لالاييم

يك لحظه فكر كن من و تو باهم، تجويز كن تلاقيمان را .هاي !

- پاشو بيا كه منتظرم ،برگرد ، ها!رخنه كن به روزن تنهاييم

كوتاه مي كنم غزلم را آه ، تنها همين كه منتظرت هستم

پاي همان قرار كه يك عمر است از دور پشت پنجره مي پاييم

 

فروغ دستخوش

 

 

 

گاهواره

دوباره طفل دلم گاهواره مي خواهد

كند نگاه به هرجا اشاره مي خواهد

 

اگرچه گفته ام هرجا ولي نه هرجاييست

كه يك صدا زهمان يك اماره مي خواهد

 

دل مدينه سرشتم ز بقع غم پوشد

براي اشك شبانه ستاره مي خواهد

 

براي گريه چه مي شد روم به نخلستان

كه هاي هاي صدايم نظاره مي خواهد

 

دوباره سوره عشقي دلم تلاوت كرد

رسد صدا چو به گوشي ، مناره مي خواهد

 

چه شد كه پر شده مضمون غم به دفتر دل

براي مصرع آهم شراره مي خواهد

 

منم كه گشته ام انگشت نماي هر خلقي

دل مرا تو ببين ، راه چاره مي خواهد

 

من و سكوت دل و اشك و غم همه جمعيم

دلم به عرض ادب جشنواره مي خواهد

 

معصومه انصاري

 

 

 

 

 

صيد در پي صياد

من آن غزال وحشي ام اما ، به خاك و خون كشيده مي ميرم

بيا مرا چو صيد در بر گير ، بكش به خون تپيده مي ميرم

 

شبيه موج مي شوم يك شب ، تو سينه ي ستبر يك صخره

قبول من بپاي اين صخره ، چو قطره اي چكيده مي ميرم

 

درخت مي شوم و مي رويم ، به عشق تو كه سايه اي باشم

چرا تبر به دست مي گيري ، ببين خودم تكــــيده مي ميرم

 

شبيه سيب مي شوي يك شب ، منم شبيه مادرم حوّا

من ازبهشتِ بي تو مي ترسم ، كه سيب را نچيده مي ميرم

 

تگرگ مي شوي مي باري ، هجوم مي بري به دستانم

شکوفه مي شوم و مي افتم ، بهار را نديده مي ميرم

 

مني كه واژه واژه مي پيچم ،تو را به تاروپودِ ابياتم

غزل غزل ترانه سوزم كن ، درون يك قصيده مي ميرم

 

تو مي روي ، به جاي مي مانم ،و عاقبت كسي نمي داند

كه تا ابد به اسم يك ترحيم ، درون يك جريده مي ميرم

 

رويا ابراهيم زاده

  1. در ضمن  خانم ابراهيم زاده از اين پس آثار خود رو در وب باران رویا

          براي خوانش و نقد در معرض ديد دوستان  قرار مي دهند .

 

  1. اين كار از كار هاي قديمي ايشون هست و كاراي جديدشون را مي توانيد

   با مراجعه به وب ايشون ملاحظه فرماييد

 

 

 

 

حضور

حضور تو كي احساس مي ود

در خانه ي تاريك  دلم

در تابلو ي بي نگار هستي ام

كه بي نشان از نشاني توست

فروغ دلم از نام و ياد توست

دلم بي قرار لحظه هاي با تو بودن است

دلم فرباني صفاي بي منت تو ست

كنون كه خيالم از فكر تو آسوده نيست

بيا و خيال روشنم را آسماني كن

 

نجمه حميدي

 

 

 

اهدنا صراط المستقيم

اين دماغ

هر روز درازتر مي شود

 پس كجاست فرشته ي من 

  كه با داركوب هايش

              دروغ هايم را نك بزنند

                  ژپتو، فكري براي عروسكهايت كن

 

داود شبانكاره

 

 

* دانشگاه پیام نور برازجان جهت حفظ شآن دانشجو در روز دانشجو نه تنها مراسمی برگزار نکرد که انجمن ادبی دانشگاه هم از این خوان بی دریغ بی نصیب نماند جلسه هفتگی را لغو کرد که با همیاری دوستان این امر محقق نشد .ای ول به بچه ها

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 13:12  توسط بچه های کانون  |