*سفسطه
درذهن ننگ خورده ی این عصرمن پرست
خاک حراج رفته ی دنیا ی تن پرست
در دام ابتـــذال تـپـــق می زنـد شرف
شک می شود به حرمت نام وطن پرست
مردان به میهمانــی مرداب می روند
مسخ طلسم ساحره های لجـن پرسـت
خون شرف مکیـده شده درگلوی قرن
در تنگنای پیله ی این تار تن پرســت
نوزاد پاک عاطفه قنداق خون شده است
با دست شوم این لل ه های کفن پرست
وقتی به میخ سفسطه مصلوب می شود
مفهوم عشق زخمی قرنی سخن پرست
باید که تن به عزلت آغوش خاک داد
خاک حراج رفته ی دنیای تن پرست
فروغ دستخوش
*سر کش پیاله را
بختیاری ،مرد گله،از حریق پیکرت مردانه می سوزم ،مرا سیراب کن
آتشی در دشت تن، بر پا شده، آتش بزن، آتش،بسوزانم سپس بیتاب کن
فصل کوچ است وغریبی،باز می ترسم،بدون شانه هایت هق هقم را گم کنم
هی کنم این اسب سرکش را به جایی ،غیر از آبادی چشمت،پس بمان مهتاب کن
باز هم حس غریب گرگ ومیش و بوی هیزم ،رقص مردان قبیله بی قرار
باز هم دلشوره دارم ،مادیان بی سوار گبه ام را هی بزن، بی خواب کن
گفته بودی ،بختیاری ،بخت یاری گر کند ،هنگامه گل ،عزم رفتن می کنیم
گل بهارت ،بی تو پژمرده در این تاراج سرما ،مرگ می تازد،مرا شاداب کن
بخت یارت ،بخت یاری ،ساده می آیم ،به سویت جومه هایم بوی آغل می دهند
روح ایلاتی سرکش، در درونم ،چشمه می جوید،مرا جاری کن و گرداب کن
گل بهارت را چگونه می پسندی ،ساده باشم ،جومه برتن ،یا همان رویای تو؟
می پسندی چشمه باشم در تلاطم ؟برکه باشم ؟یا نمی خواهی مرا،مرداب کن
مست مستم، یک دنا آیینه دارم ،عشقبازی گریه کارم،چشم هایم شاهدند
یا درو کن ،گریه هایم را بفرما این شراب و این پیاله ،یا بکش ،گنداب کن
رویا ابراهیم زاده
*جسارت
آسمان
پا برهنه عبور می کند از نماز بیوه زنانی
که شب را جیغ می کشند
مردی ،هرشب باطل می شود
و
دوشیزگانی که درآوای یک رقص پوسیده اند
شب
کوچه بن بستی است
که فریاد می زند
مرد کوپنی ،زن کوپنی
نرگس بهرام نیا
وگلوی زمان خسته از بنگ بنگ
که ایستادن با بنگ بنگ
یا او
نمی سازد
واین ساز
باید خاموش شود
که من
خسته از رقصم
وقانونی که می گوید
بنگ بنگ
آمنه رمضانی
